چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393
چند عکس از کنسرت گوگوش و ابی در Honda Center

 

+ نويسنده : فرهاد / زمان ارسال : 7:42
شنبه پانزدهم شهریور 1393
سایه و پویا، پر سر و صداترین عروس و داماد سال

 


 

"سايه"‌ و "پويا" پر سر و صداترين عروس و داماد سال
گزارشی ویژه از "مجله بین المللی تهران Tehran Magazine"

•هميشه اين سؤال در ذهن پدر و مادران مهاجر ايراني موج مي زند كه آيا وقتي فرزندانشان به سن ازدواج مي رسند و پاي سفره عقد ايراني مي نشينند، با همان خلق و خوي ايراني به خانه بخت مي روند و يا آنكه مغلوب فرهنگ كشور ميزبان شده و دنياي ديگري را براي خود پي ريزي مي كنند؟
اين كنجكاوي پدرانه و مادرانه به اين دليل است كه ايرانيان به حفظ روابط صميمانه خانوادگي اهميت فراواني مي دهند و دوست دارند فرزندانشان با خلق و خوي ايراني و متأثر از فرهنگ چندين هزار ساله خويش به خانه بخت روند.
خوشبختانه عروس و دامادي كه اخيراً به خانه بخت رفته اند و گزارش اختصاصي عروسي آنها در مجله بين المللي تهران با استقبال فراواني رو به رو شد و سايت اينترنتي مجله تهران با بيش از 20هزار هيت آنها را تبديل به پر سر و صداترين عروس و داماد سال كرد، اين هفته در دفتر مجله تهران حضور يافتند و ديديم عروس و داماد با آنكه بزرگ شده ي آمريكا هستند و در اينجا پرورش يافته اند، چنان خلق و خوي ايراني در آنها موج مي زند كه باعث خوشحاليست.
چرا كه پدر عروس "ابي" خواننده محبوب و آقاي صدا، و مادر او "فروزه مقدادي– حامدي" است كه هر دو به فرهنگ و ادب و هنر ايران ارج مي نهند.
پدر داماد نيز دكتر "پيمان اعرابي" و مادر او "گيتي سرباز" از جمله مردان و زناني هستند كه در دوران مهاجرت هميشه به فرهنگ كشور خود تكيه داشته اند.
وقتي عروس و داماد وارد مجله تهران شدند، با همان خلق و خوي ايراني خود، تشكر فراواني از مجله داشتند كه گزارش و عكس هاي عروسي آنها را به دورترين نقاط دنيا رسانده و هر روز صدها اظهار نظر خوب و مثبت از طريق فيسبوك و تلفن هاي خود دريافت مي دارند. عروس و داماد گفتند گزارش اختصاصي مجله تهران براي ما سوپرايز بود و به همين خاطر اينجا هستيم. با آمدن عروس و داماد به دفتر مجله تهران بهترين موقعيت دست داد تا با آنها گفتگو كرده و چند سؤال خصوصي و غير خصوصي طرح كنيم كه سؤالات با خنده و شوخي همراه بود و "سايه" و "پويا" صميمانه به آنها پاسخ دادند.
از سايه پرسيدم: مادرت فروزه هميشه مي گفت سايه دختر آرام و درسخواني است و سرش در درس و كتاب است، پس چطور با پويا آشنا شدي؟
سايه گفت: مادرم درست مي گفت، من اصلاً به فكر داشتن دوست پسر و ازدواج نبودم و دلم مي خواست كه هر چه زودتر درسهايم را تمام كنم. البته با دوستانم رفت و آمد داشتم كه بيشتر آمريكايي بودند. آن هم به دليل درس و دانشگاه. يكي از دوستانم "رضا خاكسار فرد" بود كه يك روز همه را دعوت كرد تا به خانه دوستش پويا برويم و در آنجا فيلم تماشا كنيم. اين اولين باري بود كه پويا را مي ديدم. اما نگاه ها كار خود را كرد و به جاي اينكه فيلم تماشا كنيم، مرتب به يكديگر نگاه مي كرديم.
از سايه پرسيدم: پويا مي دانست كه تو دختر ابي هستي؟
– نه! اصلاً خبر نداشت و من هم نگفتم. از همانجا بود كه دوستي ساده ما شروع شد. يك سال بعد كه پويا با خاتون خواهرم در دانشكده حقوق هم كلاس شد درباره من با او صحبت كرد و خاتون هم به من گفت پويا پسر خوبي است و مي تواني به او اعتماد كني. همين باعث شد تا يك شب با هم به كلاب برويم كه بعد از آن او را به مادرم فروزه معرفي كردم. پويا هم مرا به مادرش گيتي سرباز معرفي كرد و خلاصه آشنايي ما رسميت يافت. يك ماه بعد نيز پدرم ابي از ماجرا با خبر شد.
به سايه گفتم: اما هفده سال طول كشيد تا ازدواج كرديد. چرا؟
– درست است، براي آنكه بايد درسمان را تمام و خود را براي يك زندگي تازه آماده مي كرديم.
از سايه مي پرسم: دوست داشتي با يك آمريكايي ازدواج كني يا يك ايراني؟
– گفتم كه زياد به فكر اين چيزها نبودم اما وقتي پويا را ديدم خوشحال شدم كه ايرانيست و الان هم خوشبخت هستم كه با يك ايراني ازدواج كرده ام چون احساس مي كردم با غير ايراني زندگي كردن براي من مشكل است.
از پويا مي پرسم: تو چي؟ دوست داشتي با يك دختر آمريكايي ازدواج كني يا يك دختر ايراني؟
– البته من دوست دختر داشتم، اما ايراني نبودند، به فكر ازدواج هم نبودم. اما وقتي با سايه آشنا شدم از نظر فرهنگي ديدم چقدر به هم نزديك هستيم و راحت حرفهايمان را به هم مي زنيم و احترام يكديگر را نگه مي داريم.
از پويا مي پرسم: چه موقع فهميدي سايه دختر ابي است؟
– وقتي با خانواده سايه آشنا شدم از آن به بعد فهميدم با مسؤليت بزرگي رو به رو هستم.
به پويا مي گويم: حس مي كنم كه با فرهنگ ايراني ارتباط عميقي داري. آيا با چنين حسي مثل آمريكايي ها بچلر پارتي هم گرفتي؟
– من اينجا بزرگ شدم. ولي خودم را ايراني مي دانم. به خصوص از وقتي با سايه آشنا شدم. اما اينجا هم براي خودش چيزهاي جالبي دارد. همانطور كه سايه برايدال شاور داشت، من هم بچلر پارتي با دوستانم در لاس وگاس داشتم كه ابي پدر سايه هم به ما ملحق شد و قرار شد هر چه آن شب اتفاق افتاد در همان لاس وگاس بماند. اما بايد بگويم كه خيلي خوش گذشت.
ادامه از صفحه قبل
در اينجا از عروس و داماد مي پرسم حالا كه بعد از هفده سال دوستي پاي سفره عقد نشستيد و عروسي جالبي گرفتيد، چه چيز اين عروسي براي شما بسيار جالب بود؟
عروس و داماد گفتند: هم بستگي خانوادگي. خانواده و آشنايان داماد از سراسر نقاط دنيا آمده بودند. خانواده عروس و دوستان آنها هم جمع شده بودند. ما هنوز هم بعد از شب عروسي دور هم جمع مي شويم و از بودن در كنار يكديگر لذت مي بريم. دلمان نمي خواهد از هم جدا شويم. پدر و مادرهايمان براي ما خيلي زحمت كشيدند. پدر و مادر پويا دكتر پيمان اعرابي و گيتي سرباز در تمام مدت تلاششان اين بود كه عروسي خوب برگزار شود و مهمان هاي عزيزمان لذت ببرند.
سايه گفت: ابي و فروزه، پدر و مادر عزيزم و مهشيد جان خيلي زحمت كشيدند و از هر جهت هر دو خانواده، ما را حمايت كردند و با ما همراه و هم فكر بودند. مخارج عروسي به عهده پويا بود وابي و مهشيد نيز در اين زمينه سهم عمده اي داشتند كه پويا تشكر فراوان خود را از كمك هاي معنوي و مادي ابي و مهشيد ابراز داشت. من براي اين عروسي يك سال برنامه ريزي كردم. پويا هم چون به سليقه من اطمينان داشت، كارها را به عهده من واگذار كرده بود و هر وقت كه لازم بود به من كمك مي كرد. براي اينكه همه چيز مطابق سليقه مهمانان، كه همه فاميل و خودماني بودند، باشد چندين بار به خانه آقاي "احمديان" دوست پدرم رفتم كه نهايت همكاري را با من داشتند. آقاي احمديان و همسرشان خانم "مهناز احمديان" و همينطور فرزندان آنها در اين مدت خيلي زحمت كشيدند كه صميمانه من و پويا از آنها سپاسگزاري مي كنيم.
به سايه مي گويم: در گفتگويي كه با مادرت فروزه، پدرت ابي و مهشيد همسر ابي داشتم آنها توضيحاتي درباره همه چيز دادند كه در مجله تهران منعكس شد، اما چون ممكن است به خاطر هيجان عروسي نكاتي از يادشان رفته باشد، اگر دوست داريد و نكته اي هست به آن اشاره كنيد.
سايه مي گويد: من فكر مي كنم همه چيز را گفته اند. فقط بايد اضافه كنم كه پدر و مادر پويا هم در اين مدت خيلي زحمت كشيدند و پا به پاي بقيه براي خوشحالي و شادي ما حركت مي كردند. سفره عقدي كه گيتي سرباز، مادر پويا چيد به قدري زيبا بود كه همه را به تحسين انداخت. چون او بيزينس "سفره عقد حنا" را دارد و در اين كار مهارت و تجربه فراواني آموخته است و تلاشش اين بود كه سفره بسيار زيبايي براي ما بچيند.
در اينجا پويا گفت:
– پدرم دكتر پيمان اعرابي، مادرم گيتي سرباز و برادرم پرهام براي خوشبخت شدن من و سايه سنگ تمام و هر قدمشان هماهنگ بود با قدمهايي كه ابي، فروزه، خاتون، عسل، مهشيد و فرشيد برادر ناتني سايه براي شادي ما برمي داشتند. در عروسي هم پرهام، برادرم "بست من" بود و خاتون و عسل هم "برايد ميد" سايه بودند. البته اين را هم اضافه كنم كه هديه عروسي من از پدر، مادر و برادرم 3 چك نقدي 5 رقمي بود. مادرم نيز به سايه يك ست گردنبد، دستبند و گوشواره الماس هديه كرد.
از سايه و پويا مي پرسم: خطبه عقد را چه كسي خواند و مهريه عروس چقدر است؟
هر دو مي خندند و مي گويند: ما با عشق ازدواج كرديم و عشق هم ضامن ازدواج ما تا ابد خواهد بود. البته مهريه ما يك جلد قرآن، يك شاخه نبات و يك آينه شمعدان است. خطبه عقد هم كه به صورت ايراني انجام شد، توسط دوست خانوادگي پويا كه استاد دانشگاه سانتابارباراست و دكتر "بازايي" نام دارد انجام شد كه مراسم آن براي ما و همه جالب بود.
در اينجا از عروس و داماد مي پرسم: براي داشتن فرزند چه نقشه اي در سر داريد؟
هر دو بلافاصله مي گويند: ما دو تا فرزند مي خواهيم كه الان هم موقع آن است.
در اينجا سايه مي خندد و مي گويد: پدرم ابي وقتي در شب عروسي مرا در آغوش گرفت گفت كه من 9 ماه ديگر بايد نوه ام را در آغوش بگيرم. بنابراين بايد اين خواسته را برآورده سازيم.
مي پرسم: حتماً در ماه عسل؟
پويا و سايه مي گويند: گرچه قصد داريم براي ماه عسل به يكي از جزاير اقيانوس هند برويم ولي ماه عسل واقعي اينجاست كه بعد از عروسي هر شب با خانواده هايمان سر مي كنيم و كلي لذت مي بريم. شايد باور نكنيد كه لذت اين عروسي بيشتر به خاطر آن است كه افراد خانواده هاي ما شب و روز با هم هستند و با آنكه هر خانواده از كشوري دور و نزديك آمده اند اما دلشان نمي خواهد يكديگر را ترك كنند و ما هم از بودن در كنار آنها لذت مي بريم.
پويا گفت: بهترين لحظه شب عروسي براي من زماني بود كه هديه خودم را به سايه دادم. اين هديه اتومبيل بنتلي بود كه با ديدن آن نه تنها سايه سوپرايز شد بلكه تمام مدعوين و مهمانان به وجد آمدند و تا مدتي درباره آن صحبت مي كردند.
از سايه و پويا درباره مراسم پاگشا كه فرداي عروسي برگزار مي شود، سؤال مي كنم و سايه مي گويد:
پا گشا را خانم "رها" و همسرشان آقاي "همايون نامجو" كه از دوستان نزديك بابا و ما هستند، گرفتند كه چه شب زيبا و گرمي بود.
در دست سايه و پويا انگشتري هاي عروسي را مي بينم كه مي درخشد و با هم هماهنگي از نظر نگين ها و حلقه دارد. علت هماهنگي را مي پرسم و سايه مي گويد: انگشتر مرا پويا طراحي كرد و من هم انگشتر پويا را طراحي كردم كه مانند دل هايمان به هم نزديك باشند. در اينجا بايد از جواهري Paironi Inc به مديريت "مجيد شِرف" كه انگشترهاي ما را آماده كرد، تشكر كنيم.
ضمن آرزوي خوشبختي براي اين عروس و داماد ايراني كه عاشقانه يكديگر را دوست دارند و براي رسيدن چنين روزي هفده سال صبر كرده اند تا پاي سفره عقد بنشينند، از آنها مي خواهم از كساني نام ببرند كه به عروسي رنگ و جلوه اي خاص دادند.
هر دو مي گويند: از ”نويد سهيليان“ كه مديريت عكاسي و فيلم برداري را به عهده داشت و بيش از 3000 عكس گرفت تا عكس هاي دلخواه ما را انتخاب كند. او حتي با هلي كوپتر برنامه اي براي فيلم برداري و عكس برداري اجرا كرد كه براي همه جالب بود. لباس عروسي از ”جواني فشن“ بود و لطف و محبت ”نازي“ خانم را فراموش نمي كنيم. "ساني وايت لايلك" گل آرايي و طراحي فضاي عروسي را به عهده داشت كه بسيار زيبا بود. كيك زيبا و بزرگ عروسي را ”رويال كيك“ درست كرده بود. ”كيترينگ بهادر“ پذيرايي بيش از 300 نفر را در شب عروسي به خوبي به عهده داشت و رضايت همه را جلب كرد. ”دي جي ال“ بهترين كارش را آن شب ارائه داد و از همه مهمتر هنرنمايي ”مارتيك“، دوست عزيز پدرم همه را شادمان كرد و تحت تأثير قرار داد.
و بدين ترتيب بود كه دختر وسطي ابي، عروس شد و آقاي صدا نيز قرار است در سال آينده اولين نوه خود را در آغوش گيرد.

+ نويسنده : فرهاد / زمان ارسال : 12:7